پیشینه نوروز

نوروز، نوروز همه فارس‌ها کردها لرها  بلوچ‌ها وترکمن‌ها وتاجیک‌ها و حتی ترک‌ها است. در یک کلام نوروز بدل به جشنی جهانی شده. شاید به تصور عده‌ای سنت‌های نوروز برگرفته از دین زرتشت است. اما وقتی پای صحبت قدیمی‌های زرتشتی بنشینید متوجه می‌شوید که پیشینه نوروز به زمان جمشید برمی‌گردد.

به گفته زرتشتیان جشن چهارشنبه سوری و پریدن از روی آتش به دوره پس‌از اسلام مربوط می شود. چیزی که شاید خیلی‌ها باور نداشته باشند.(مرجع این گفته مستندی از برنامه آپارات بی‌بی‌سی است)آتش به‌پا کردن آنها درست صبح روز نوروز صورت می‌گیرد .این کار حتما باید همزمان با طلوع خورشید وروی پشت‌بام انجام شود جهت همراهی بانیاکان.

اما سفره هفت سین که ابتدا هفت‌چین سپس هفت‌شین واکنون هفت‌سین است.در حالی که سفره زرتشتیان از هفت گیاه که حتما باید همان روز از طبیعت صحرا چیده شودو هفت میوه خشک مثل انجیر ،پسته،گردو،بادام و...تشکیل شده.آب در سفره (نماینده خداوندگار بر روی زمین)هم از ارکان مهم سفره زرتشتیان است.اما ماهی  بعدها به آن اضافه شده.حالا آن سفره کجا واین سفره کجا؟

تحول همیشه سنتها را هم تغییر می دهد.با تمام این حرفها این روز باشکوه باستانی همچنان به قوت خود باقی است وحتی جهان را محسور خود کرده.بیایید همه ادیان در کنار هم و بااحترام متقابل این روز را گرامی بداریم.

نوروزتان پیروز

مونالیزای منتشر منتخب جایزه مهرگان وتقدیر شده جشنواره واو

1001shab2مونالیزای منتشر نامی که شاهرخ گیوا بر داستانش نهاده همان زنی است که در همه ادوار جریان داشته.

داستان از زمان قاچار وبه زبان قجری آغاز و در فصل آخر بافضا وزبان حال حاضر به پایان می رسد.بیماری عشقی نفرین شده که نسل به نسل گریبانگیر خاندانی شده و در نهایت منجر به مرگ افراد مبتلا به بیماری می شود.در توضیح سبک نیسنده می توان گفت با دور شدن از انقلاب وفضای جبهه وجنگ ،ادبیات فارسی به سمت خود راوی وسوریالیسم کشیده شد.

همچون شعر دهه هفتاد که با اشعار اپیزودی،حرکت وشعر چند صدایی با نمایندگانی همچون حسن حسینی وکیومرث منشی زاده مواجه می شویم،در داستان نویس دهه هشتاد نیز با داستانهای پیسی،تکه تکه وبا روایت های اپیزودی با تم گریز از مرکز واسکزوفرنیکال روبرو می شویم.

در همین راستا مونالیزای منتشر نیز با نخی ظریف از عشقی بی فرجام سخن می گوید که گریبانگیر چندین نسل از خانواده ای می گردد.به نظر بعضی دوستان نخ ارتباط دهنده این روایت های متعدد درداستان نامریی می شود.به گونه ای که هر یک از بخشها وپاره های داستان را به طور مجزا نیز می توان در نظر گرفت.واین موضوع را عیب داستان می دانند. اما به عقیده من یکی از شاهکارهای گیوا همین است که می توان هر بخش را داستانی مجزا هم فرض کرد.

آقای گیوا بالاترین درجه هنرش را آنجا به رخ کشیده که فصل به فصل زبان داستان را با عصر خودش پیش برده.فضا سازی نیز به گونه ای است که در ذهن خواننده جزءبه جزء به تصویر کشیده می شود.

نشان دادن اتفاقات ایران از سیتره روسها با زخمهای چرکینی که بر پیکره سرزمین ایران گذاشتند وعوارض ناشی از آن که با مرور زمان بیشتر چرکین می شود به طرزی کاملا استادانه خواننده را به تامل وا می دارد.

تنها ایراد داستان در فصلی است که یکی از افراد بیمار خاندان از نشانه برای معرفی خود استفاده می کند.کاری که شهریار مندنی پور دریکی از داستانهایش انجام داده.(شاید نویسنده نخواسته  حافظ مندنی پور را با شخصیت زن خود تقلید کرده باشد)اما برای کمی نچسب است،تکرار. با این وجود ویژگی های ناب داستان به حدی است که این ایراد را کمرنگ می کند.

دوستان منتقد کارگاه نقد در مورد غیر منصفانه بودن دید هیات داوران جایزه گلشیری به این کتاب اتفاق نظر داشتند و ما برای نویسنده آرزوی موفقیت داریم.

درود بر شاهرخ گیوا به خاطر قلم قوی که دارد و داستانی که می تواند از شاهکارهای ادبیات معاصر شود.

فرمول صد سال تنهایی از زبان مارکز:



از خودم پرسیدم چرا وقتی مادربزرگ آن قصه‌های عجیب را تعریف می‌کرد، من باور می‌کردم؟ فهمیدم به خاطر حرکات چهره‌ی او بود. وقتی داستانی را تعریف می‌کرد اطمینان داشت. به همین سادگی. بعد به خودم گفتم باید کتابم را این‌طور بنویسم. با یک اطمینان کامل. فرمول صد سال تنهایی همین بود.