ریشهشناسی عامیانه
«بنای تبریز از زبیده، زن هارون الرشید، است. وی به بیماری تب نوبه مبتلا بود. روزی چند در آن حوالی اقامت کرد. در اثر هوای لطیف و دلانگیز آنجا بیماریش زایل شد. فرمود شهری در آن محل بنا کنند و نام آن را ‹تب ریز› بگذارند» (نقل از حمدالله مستوفی و یاقوت حموی)، «اردشیر مرکب است از لفظ اَرد که به معنی خشم و قهر است و معنی ترکیبی اردشیر، شیر خشمناک است» (غیاثاللغات و منتهیالارب) و «نام اصلی آن سنگان یا سنجان بوده است اما چون یک بار سیل آمده و آنجا را برده به آن «رفت سنجان» گفتهاند و کم کم «رفسنجان» شده است».
ادامه نوشته
چنین برداشتها، تفسیرها و ریشهشناسیهایی – که پیشینهای بسیار کهن هم دارند – در تفسیر نام جایها، قومها و به ویژه در اسطورهها فراوان به چشم میخورد. همۀ ما تاکنون چنین ریشهشناسیها یا به اصطلاح قدیمتر «وجه تسمیه»هایی را شنیدهایم و خواندهایم و شاید هم آنها را پذیرفتهایم. واقعیت این است که واکنش طبیعی انسانها در هر زمان و هر مکان و هر زبان در برخورد با واژههای تازه و ناآشنا چنین است که میکوشند هر واژهای را به بخشهای آشنا بشکنند و برایش معنا یا دلیلی بیابند. برای نمونه، در شاهنامه آمده است که چون پسر بزرگ فریدون از برابر اژدها گریخت و راه سلامت را برگزید پدرش نامش را «سلم» گذاشت.در اصطلاح دانش زبانشناسی، ریشهشناسیهایی مانند نمونه های بالا را «ریشهشناسی عامیانه»میگویند.
+ نوشته شده در ساعت توسط کلاغسفید
|
ادبیات برای آنانکه به آنچه دارند خرسندند و برای آنانکه از زندگی بدانگونه که هست راضی هستند، چیزی ندارد که بگوید؛ ادبیات خوراک جانهای ناخرسند و عاصی است. زبان رسای ناسازگاران و پناهگاه کسانی است که به آنچه دارند خرسند نیستند...