درآمد:
شاید بد نباشد به جای طرح مسائل عناصر داستانی چون طرح، شخصیت، حادثۀ داستانی و فضا و... که همۀ علاقمندان داستان و پیگیران این حوزه به آن واردند و در این باره چیزهایی گفته یا میگویند یا نقدهای تخصصی و سنگین علمی، با کنار هم گذاشتن و در عین حال کنارگذاشتن اصطلاحات عام یا تخصصی، از منظر نقدهای سنتی-مدرن به این داستان نگاه کنیم؛ به ویژه اینکه جهان داستانی صادقبیگی نیز جهانی خاص و فنّی است و از ابژهها و سوبژههای متعددی برای آفرینش آن بهره برده است.
***
شهرت میخائیل باختین، ادیب روسی، در غرب به دلیل درک او از کارناوال در بررسی آثار رابله، نویسنده و طنزپرداز مشهور فرانسوی است و پس از آن مفهوم رمان گفتگویی و چندصدایی را مطرح میکند. در سادهترین تعریف، کارناوال، جشنهایی در قرون وسطی بود که مردم آن را به طور خیابانی برپا میکردند و در آن بهطور موقت، اعمال خلاف عرف جامعه، جایز شمرده میشد. باختین از این عنوان استفاده کرد و نظریۀ خود را مبتنی بر اصل زندگی واقعی بود، با این اصطلاح بسط داد. همان گونه که کریستوا نشان داده است، منطق کارناوال نه منطق صدق و کذب، یعنی منطق کمّی و علّی علم و فرهنگ جدید، بلکه منطقی کیفی دو سویهیی است که در آن بازیگر، خود تماشاگر نیز هست. برخی اصول نظریۀ کارناوال عبارتند از:
1- رد کردن سنّت و برتری پیوستگی و آینده.
2- به متن آوردن زندگی جسمانی و مادی در برابر ریاضتپیشگی معنوی قرون وسطی.
3- ریشخند جدیّت فرهنگ رسمی و بهادادن به زندگی مردمان عادی با توصیف گروتسکی زندگی.
4- معرفی رویارویی زندگی و مرگ به عنوان تقابل آخر.
ما در داستان «نقشۀ ختایی مینا» بر مدار عیّنیت راوی به داستان وارد میشویم؛ داستانی تسلسلی بر مدار پوچی که اتفاقاً در عین دوقطبی نبودن، دوقطبی است. از این منظر و سایر مناظر که بعداً به آن اشاره میکنم، صادقبیگی نمایندۀ دیگری از مکتب داستاننویسی اصفهان با بزرگانی چون پاینده، گلشیری و به ویژه بهرام صادقی است. نويسنده، با گسترۀ اطلاعاتش و تسلط به روایتنگاری و دیالوگنویسی به جاي درونمايهاي مشـخص و پركشـش، موقعيـت روايي را بـه درونمايه تبديل ميكند. او حرفهايبودن خود را در زبان به رخ خواننده ميكشد و نشان ميدهد كه بدون مضموني خيرهكننده با تعلیق و روابـط علـّی و معلولی پیچیده، متنی داستاني ميتوان آفريد كه بیدغدغههاي افلاطونی، سرگرمكننـده و در عین حال قوی باشد. سادهانگارانه است اگر بگوييم طرح «نقشۀ ختایی مینا» تنها، آشنايي خواهر خلافکاری با زندانی متنبّه تازهآزادهشده به منظور سوءاستفاده از غفلت او برای سرقت عتیقههای محل کار وی است كـه به تنهایی، بیوفایی، تندّم، خیانت، ناامیدی، حسرت، اندوه و البته نمایش تسلسل عاقبت تمام سرگذشتهای عاشقانه ميانجامد.
همچنین از زندهکردن برخی اصطلاحات و ساختارهای کهن داستانی در «نقشۀ ختایی مینا» نمیتوان گذشت. مثلاً شکل خاص روایی داستان که مختصۀ نحوی جملاتش است و نخستین نمونههای چنین اسلوبهایی را مثلاً در مقدّمکردن اجزای جمله بر فاعل و تقدیم فعل در آغاز جمله را قبلاً در «تاریخ بیهقی» دیده بودیم یا ایجاز بهوسیلۀ جملات وصفی و صفتآفرینیهای مرکب(نانپیداکن، مرگدیده) و تتابع صفات نیز که به ایجاز داستان کمک کرده یا برخی افعال و مصادر و واژگان کهن( پالاندن، سرند) و اصطلاحات هنری(ختایی، اسلیمی) و... که در این داستان به شدت بروز دارد. از اینها که بگذریم، به اختصار برخی از عناصر کارناوالی این داستان را در عناوین زیر میتوان بررسی کرد:
1-نمایشی بودن
کارناوال در واقع نوعی نمایش خیابانی بود و داستانهای کارناوالی چون گارگانتوا و پانتاگروئل نیز بر این ویژگی متکی بودند. به نظر میرسد مدیومهایی مثل سینما و تئاتر به شدت بر سبک داستاننویسی صادقبیگی تأثیرگذار بوده است و او را به استفادۀ گسترده از شگردهای نمایشی در داستاننویسی سوق داده و داستانهایش را سرشار از صحنههای زنده و زایندهای از موقعیتهای معنادار و نمایشگر سینمایی کرده است. گزینشهای پویا و پرمفهوم در صحنهپردازی، استفادۀ اقتصادی از قدرت رسانگی گفتوگوها، تعبیۀ توصیفهای متناسب با موقعیتها و واقعیتها، برای افزودن بر قدرت القایی صحنهها و استتار حضور نویسنده در نهانیترین شکل ممکن، از مشخصههایی هستند که تأثیر نمایشنامه و سینما بر داستانهای او را نشان میدهند. یک جلوۀ این حقیقت را در بخشهای عبداللهخانی داستان میتوان دید. کنایات، وجوه وصفی و تشبیههای داستان از ابزار مهم کلامی در انتقال وجوه نمایشی داستانند.
اغراقهای داستان را نیز جزء ظرایف نمایشی و تصویری آن میتوان گرفت. به تعبیر دکتر شفیعیکدکنی «در مجموع اغراق ارائۀ یک تصویر است، با این تفاوت که در اغراق آن صفت یا حالت، با تصرفی که ذهن گوینده انجام می دهد، از وضع طبیعی و عادی که دارد تغییر میکند؛ یا کوچکتر میشود یا بزرگتر» (شفیعیکدکنی، 1350: 106). به عبارت دیگر اغراق و مبالغه، نوعی بزرگنمایی در وضعیت و موقعیت است و کوچکنمایی؛ یعنی خارج شدن از قاعدۀ رعایت حد و حدود پدیدهها.
2-زبان و زندگی عامیانه
باختین در برابر نظام رسمی کلیسا، نظام مردمی را قرار و به آن اهمیت داد. توجه به زندگی و زبان عامیانه، یکی از شاخصههای داستانهای مجموعۀ «بازار خوبان» نیز است و به پیکربندی منسجم داستان «نقشۀ ختایی مینا» نیز منجر شده؛ زبان عامیانه و ولنگارانه و سرخوشانۀ داستان است که تیپ اجتماعی هر کاراکتری را با لحن شکل میدهد. اوج آن دیالوگهای زندان است. ولنگاری و دشنام و نفرین و البته بافت موجز نیز از مختصات زبان عامیانه است. به نظر من اگر صادقبیگی در اینجا وامدار داستان و نثرهایی مثل «باغهای شنی» علیرضا نجفی و در مرتبۀ بالاتر نمایشنامۀ «قمر در عقرب» اسماعیل خلج(تکۀ چهارم) نباشد، بیشک نماینده و تالی خوبی برای آنهاست.
استتار سخن در تتابع اضافات(این رضایِ حسرتکشِ همیشهِ ناراضی...) و معطوفات(چشم میپالاند سنگی، استخوان، سنگدان مرغی، چیزی، پیدا میکرد، خوب که زیرلبی به ننه و آقای خزنده و پزنده و رییس زندان فحش میداد...) و جملات معترضه و وصفی و سر و كار يافتن با استدلالهاي ساده و سر پايي، طرح طعن و تعريضهاي كنايي، بزرگترين خاستگاههاي ممكن براي اثبات فلسفهي وجودي و اقبال عمومي از اينگونه قالبهاي كپسولي در زبان روزمره و به تبعيت از آن در استنادهاي گفتار آدمهاي داستان است.
3-طنز و گروتسک
گروتسک به طور رسمی برای نخستین بار در نیمۀ دوم قرن شانزدهم میلادی توسط فرانسوا رابله» استفاده شد و با آثار او پا به عرصۀ ادبیات نهاد. رابله که ازچهرههای سرشناس طنز و فکاهی ادبیات فرانسه به شمار میرفت در توصیف و تشریح اعضای بدن(به ویژه نقصها و عیوب جسمانی) و اصل زندگی مادی و جسمانی از تصاویر دوگانۀ خندهدار و غمانگیز با اغراق و افراط استفاده می کرد؛ مثل برخی شخصیتهای کتاب«گارگانتوا و پانتاگروئل»، امری که بعدها «میخائیل باختین» از آن به «رئالیسم گروتسک» تعبیر کرد.
داستان «نقشۀ ختایی مینا» تشخّص زبان طبقات مختلف مردم را به لحن طنز بیرون آورده و در آن، با ضربالمثلها و کنایات عامیانه، تحقیر و دشنام و نفرین، به نوعی ضمن پنهانکردن یأس و شاید خشم داستان، به مثابه سپری در برابر این یأس و ناامیدی و اندوه عمل میکند. البته شوخ طبعی ذاتی و ذات زبان کنایی اصفهانی را در این باره نمی توان نادیده گرفت: «عقیدۀ پیرمرد قَدَری بود و استعداد تند حالا مهارشدۀ این بزهکار تو هنر ناموسیش را حکمتی میدید. گفت کاردزدی بهتر از از هر دزدی دیگری است، بعد از حبس بروم پیشش و ننهام خوشحال باشد که پسرش نانپیداکن شده».
***
چند گزارۀ شایستۀ تأمل دیگر نیز در داستان «نقشۀ ختایی مینا» دیده میشود که در اینجا به اختصار از آن یاد میشود:
1- توجه به دنیای مادی: برخوردهای ویژۀ صادقبیگی با پدیدههایی مثل «رنگ» و «بو» و «صدا» از عناصر دیگری است که در «نقشۀ ختایی مینا» حضور برجستهای دارند. این ویژگی را بر مبنای توجه به دنیای مادی و اهمیت به بدن و جسم انسانی از منظر نظریات باختین میتوان پی گرفت.
2- واقعنمایی: شخصیتها به شدت واقعنما و حقیقی به نظر میرسند و همین داستان را باورپذیر کرده که به زعم من، زادۀ شخصیتپردازی صادقبیگی است.
3- نامها و کنشهای داستانی: اسامی داستان مثل داستانهای صادقی و گلشیری به نوعی هویتساز و هویتسوزند؛ راوی داستان بینام است؛ اما طوری شخصیتپردازی شده که تا پایان داستان ابداً نیازی به دانستن نام او حس نمیکنیم. «رضا» نامی مذهبی است؛ اما در این داستان خلافکار و دزد است. نام «یاسمن» با «مینا» و «میناکاری» تناسب دارد. منش«یکتا» از آغاز تا پایان داستان خاص و یگانه است.
4- نوستالوژی و طرح معصومیت کودکانگارانه: متهم آزاد شده در عین دزدی بیگناه به نظر میرسد؛ حتی به زعم خیانت، دختر معصومیتی کودکانه دارد و شاید خوانندۀ همذاتپندار، در پایان داستان چندان وی را شایستۀ سرزنش نداند، پیرمرد.... به طور کلی اِلمانهای کودکی و نوستالوژی آن دوران در داستان صادقبیگی آنقدر زنده است که جز اینها بتوانیم نشانههای آن را در آدرسها و مکانهایی نظیر مدرسه و معلم و... بیابیم. در اینجا به درد دوری و نوستالوژیهای وی که با یادکرد محلات و بازار قدیمی اصفهان همراه است نیز میتوان اشاره کرد که ارتباطی با تجارب زیستی وی نیز دارد؛ هرچند در قیاس با سایر بخشها، خیلی پرداختشده و شستهرفته نیست.
5- تعریض و کنایات: کنایات داستان نیز دنیایی خاص خود دارند؛ از کنایههای دستساز متضاد که از آنها طنز برداشت میشود(این جماعت راستنشین کجدست) تا کنایههای کهن(آستینش هم فراخ بود این یکتا).
6- تضادها و تناقضها؛ از تقابل شخصیتها، فضاها تا ترکیبات متناقضنما(اتقابل فضاهای نیمه تاریک زندان با دنیای رنگی بیرون؛ رضا در برابر راوی و...).
7- بیتوجی به علائم نگارشی و ویرایشی: در برخی داستانهای کارناوالی یا پستمدرن و سوررئال، به نشانههای ویرایشی بیتوجهی میشود؛ معلوم نیست بیاعتنایی نویسنده به این خطاهای ویرایشی، تعمدی بوده یا جزء قواعد نگارشی ناشر بوده که با تساهل از آن عبور کرده است.
***
این یادداشت را بلافاصله بعد از خوانندن کتاب نوشتهام و بعد ماهها بدون و کم و کاست اینجا میگذارم؛ شاید دیدگاهم در آینده تغییر پذیرد. این داستان نکات شایستۀ توجه بسیاری دارد؛ به ویژه دربارۀ زبان و بافت روایت و گفتگوهای آن که من به اشاره از آنها گذشتهام. همچنین مایل بودم بیشتر جهان رنگارنگ داستانی، جهانبینی، ژرفساخت فکری و بنمایههای فکری داستان را واکاوی کنم که مجالی نیست که نیست...
فاطمه تسلیم