ایران/تهران/سال۱۴۹۰هجری شمسی...
سکانس.../روز/تو جا(به جای واژه نامانوس داخلی٬با کسب اجازه از استاد بهرام بیضایی)/لوکیشن:کلاس
روی تخته:موضوع انشا«یکی از بزرگان شعر و ادب پارسی را معرفی کنید»
معلم٬غضنفر را برای قرائت انشا صدا می زند.
غضنفر:
به نام خدا وقتی که من در هفته پیش به خانه رفتم و به پدرم گفتم که معلم این موضوع را به ما داده است پدرم خیلی خوشحال شد و گفت: آفرین به این آقای معلم شما.چون پدرم خودش عشق کتاب است و توی خانه ما چیزی که زیاد است کتاب است.پدرم گفت: فرزندان این مرز و بوم باید بزرگان کشور خود را در همه عرصه ها بشناسند وسپس تمام کتاب هایی را که درباره هوشنگ گلشیری در کتابخانه اش داشت بیرون آورد و به من داد و من در همین جا انشای خود را شروع می کنم:
قهرمان شیری(۱)می گوید:مردم اصفهان و به تبعیت از آن ها هوشنگ گلشیری در مقایسه با سایر مردم و نویسندگان دیگر ایران در هنر و ادب و سیاست و اقتصاد و معماری٬از زیرکی و ذکاوت بیشتری برخوردارند٬نمی توانیم چشم خود را بر این واقعیت مسلم بپوشانیم که آن ها مردمی خوش فکر٬هنرشناس٬پرکار و پرشتاب هستند.
اما کتاب جای پای گردباد(۲) می گوید:هوشنگ گلشیری به خاطر اعتیادش به سیگار و چیزهای دیگری٬ سرطان ریه گرفته و مرده است٬و قبل از مردنش با نوشتن داستان هایی پراز هم آغوشی حرام مردان و زنان و دود سیگار و تریاک به فرافکنی ناگفته های درون اندیشه خود دست می زده است.
رضا رهگذر(۳) هم می گوید:شبه روشنفکر وامانده ی منزوی غیرمعتقدبه اخلاقیات و سنن و فرهنگ ملی که کینه و عنادی عمیق با اسلام و پیروان آن دارد.(گلشیری را می گوید)
شهریار زرشناس(۴)فحش هایی می دهد که نه من و نه پدرم معنی آن ها را نمی دانیم:فرمالیسم مقلد تکنیک زده ی انسترومنتالیسم پراگماتیسمی...
معلم:بسه دیگه این چرت و پرتا چیه می گی؟!
غضنفر:آقا کتاب گفته ما چه تقصیری...؟!
معلم:خیلی خب!اینا رو ول کن راجع به سبک و نحوه داستان نویسی ش چی گفتن تو اون کتابا!
غضنفر:آقا! میرعابدینی(۵)باهاش دوست بوده انگاری گفته:هوشنگ گلشیری جست و جو در عمق زمان های از دست رفته را جانشین حادثه پردازی صرف کرد و داستان را به وسیله پژوهش برای شناخت خود ودیگران مبدل ساخت.
اما این شهریار زرشناس دلش خیلی خون بوده می گوید:حرکتی که گلشیری در جنگ اصفهان آغاز کرد در قلمرو ادبیات داستانی و کلیت شرایط فرهنگی ما حاصلی جز تعمیق پریشانی و واقعیت ستیزی و ترویج ظاهرگرایی وهم آلود و تعهد گریزی و آرمان ستیزی ویرانگر نداشته است.
قهرمان شیری جلو اون زرشناس در می یاد که:احیای برخی از قالب های قدیمی در حوزه روایت شناسی در ادبیات ایران یکی از دستاوردهای بنیادین در مکتب اصفهان است که البته بیش از همه مرهون سخت کوشی های هوشنگ گلشیری است.
هوشنگ گلشیری کتاب هم انگاری زیاد داشته ما با این چیزهایی که درباره ش خواندیم مایل شدیم که حتما آثارشان را بخوانیم پدرمان که قبلا می گفت هوشنگ گلشیری داستان های خیلی خوبی دارد بعد از این که ما این انشا را نوشتیم و او برایمان پاکنویس کرد نمی دانیم چرا همه را جمع کرد و در پستوی خانه قایم نمود حالا چنتا از کتاب هایش را به شما دوستان عزیزم معرفی می نمایم:
شازده احتجاب:
میرعابدینی می گوید:رمان شازده احتجاب از قوی ترین داستان های ایرانی در توصیف زوال اشرافیت زمیندار است و تمام قدرت هنری نویسنده در آن به کار رفته است.
قهرمان شیری هم می گوید:گلشیری با انتشار شازده احتجاب استعداد فراوان خود را از همان آغاز راه به چالشگری با قله های ادبیات داستانی در جهان جهت دهی می کند.
اما شهریار زرشناس مثل این که از این هم خوشش نیامده می گوید:شازده احتجاب رمانی تقلیدی از ادبیات پسامدرن است و ساختار داستانی آن از استحکام و پیچیدگی واقعی چندانی برخوردار نیست گلشیری در شازده احتجاب خواسته یا نا خواسته در مسیر اهداف تبلیغاتی رژیم شاه علیه فئودالیسم ایرانی عمل کرده است.
بره گمشده راعی:
قهرمان شیری می گوید:در بره گمشده راعی٬ گلشیری علاوه بر جامه عمل پوشاندن به آرزوی خود در تلفیق شیوه روایت سنتی در فرهنگ ایرانی با شیوه های نویافته جهانی حتی ماجرای داستان را نیز ترکیبی از وقایع قذیمی و امروز قرار می دهد تا شگرد امروزی شده روایت داستان در داستان با ایجاد تشابه بین زندگی گذشته و امروز محمل موجهی برای مطرح شدن یافته باشد.
جای پای گردباد٬گویا از خواندن آن٬حالش بد شده می گوید:بره گمشده راعی یکی از تهوع آورترین داستان های او بود داستانی بی مایه٬ یخ زده ٬پراز ادعا و تعفن آمیخته به هم .
و محمود دولت آبادی(۶) : آن چه در این داستان مبتذل است تاکید بیمارگونه گلشیری است روی مسائل جنسی بی هیچ درک عمیق انسانی از رابطه زن با مرد و این همیشه موضوع عمده ای است که متاسفانه ذهن گلشیری به اسارت آن در آمده است.
شب شک:
میرعابدینی درباره این کتاب این جور می گوید:پیچیده ترین داستان شیوه ذهنی و بهترین نمونه آثار گلشیری ست.
اما زرشناس که همه ش حرف های قلمبه سلمبه می زند می گوید:القای نسبی انگاری به مخاطب بر پایه این نگرش است که درک حقیقی و نهایی واقعیت ممکن نیست ویک روایت سوفسطایی مآبانه و معرفت ستیز است.
خلاصه این هوشنگ گلشیری کتاب خیلی دارد و با این که خیلی ها درباره ش حرف زده اند اما هیچ دو حرفی مثل هم نمی باشد البته ما که نفهمیدیم که بالاخره این آقای گلشیری که بود و چه کرده بود و مطمئنیم که شما هم شاگردی های عزیزم هم نفهمیدید ولی روی هم رفته می شود گفت که او مرد خیلی خوب بدی بوده است یا مرد خیلی بد خوبی ...!!!
وما از این انشا نتیجه می گیریم که هوشنگ گلشیری یک نویسنده مستعد بی ذوقی بوده که کتاب های کم خیلی زیادی دارد که برای خوانندگان مفید بی فایده است تازه توی کتاب هاش چیزهای بدی می گفته که نه بچه ها ونه بزرگ ها نباید بخوانند چون از راه به در می شوند ولی باید آن ها را بخوانند تا مکتب های ادبی٬اسلوب داستان نویسی و نقدرا یاد بگیرند.
البته پدرم می گوید: ما از این داستان نتیجه می گیریم که نویسنده باید کار خودش را بکند منتقد هم برود کشکش را بسابد و البته ما ندانستیم کشک چه ربطی به داستان دارد این بود انشای من امیدوارم شما دوستان خوبم روزی بالاخره بفهمید که هوشنگ گلشیری که بود و چه کرد...!!!
منابع:
۱- مکتب های داستان نویسی در ایران/قهرمان شیری/چشمه/۱۳۸۷
۲- جای پای گردباد/موسسه فرهنگی قدر ولایت/۱۳۸۱
۳- منظری از ادبیات داستانی پس از انقلاب/محمدرضاسرشار(رضارهگذر)/پیام آزادی/۱۳۷۵
۴- ادبیات داستانی معاصر/شهریار زرشناس/کانون اندیشه جوان/۱۳۸۷
۵- صدسال داستان نویسی در ایران/حسن میرعابدینی/چشمه/۱۳۸۳
۶- برگرفته از منبع شماره۳