تعادل

اینم یه داستانه از خودم (هوخشتره) سعی کردم کوتاش کنم از این کوتاه‌تر نشد!!

چیزی ازساعت چهار گذشته است. حالاست که خواستگارها بیایند می‌ایستم جلو آینه ٬به چشمانم سرمه می‌کشم و‌‌‌لپهایم راقرمز می‌کنم دو تادایره قرمز ٬مثل عروس‌های نقاشی‌ها.مادر و سهیلامی‌آیندتو، سهیلا می‌آیدجلو. ماتیک را ازتوی دستم درمی‌آوردپرت می‌کندو می‌گوید:«چیکار میکنی شدی مثل دلقک‌های سیرک؟ یه کلاه بوقی کم داری» زل می‌زنم توی صورتش، سهیلا چشم غره می‌رود.مادر می‌آید جلو با بال روسری‌ا‌ش لپهایم را پاک می‌کند٬هلش می‌دهم و می‌گویم: «چرا همچی می کنی؟ مگه عروس نباید چشماش سیاه و لپهاش قرمزباشد؟» غصه‌دار می‌گوید: «نه‌اینقدر.»پا به زمین می‌کوبم ومی‌گویم: «همینقدر.»

سهیلا دست به کمر زده وتو درگاهی اتاق ایستاده٬ مادر به دیوار تکیه می‌دهد٬آهی می‌کشد و می‌گوید:«خدایا همه‌رو عاقبت‌به‌خیر کن.»سهیلا می‌گوید:«داری آبروریزی می‌کنی این چندمین دفعه است؟ می‌خوای از سر خودت وازش کنی اما مطمئن باش نرفته ٬برمی‌گرده ورِدلِ خودت»مادر می‌گوید:«برگرده هم میشه همینی که حالا هست.» 

ادامه نوشته

فراخوان دومین دوره جایزه رمان ماندگار

دومین دوره مسابقه «رمان اول ماندگار» از سوی ماهنامه اینترنتی ماندگار با هدف کشف و حمایت از استعدادها در زمینه رمان‌نویسی و چاپ آثارشان، برپا خواهد شد.

ادامه نوشته

هوشنگ گلشیری که بود؟وچه کرد؟!!

ایران/تهران/سال۱۴۹۰هجری شمسی...

سکانس.../روز/تو جا(به جای واژه نامانوس داخلی٬با کسب اجازه از استاد بهرام بیضایی)/لوکیشن:کلاس

روی تخته:موضوع انشا«یکی از بزرگان شعر و ادب پارسی را معرفی کنید»

معلم٬غضنفر را برای قرائت انشا صدا می زند.

غضنفر:

به نام خدا وقتی که من در هفته پیش به خانه رفتم و به پدرم گفتم که معلم این موضوع را به ما داده است پدرم خیلی خوشحال شد و گفت: آفرین به این آقای معلم شما.چون پدرم خودش عشق کتاب است و توی خانه ما چیزی که زیاد است کتاب است.پدرم گفت: فرزندان این مرز و بوم باید بزرگان کشور خود را در همه عرصه ها بشناسند وسپس تمام کتاب هایی را که درباره هوشنگ گلشیری در کتابخانه اش داشت بیرون آورد و به من داد و من در همین جا انشای خود را شروع می کنم:

قهرمان شیری(۱)می گوید:مردم اصفهان و به تبعیت از آن ها هوشنگ گلشیری در مقایسه با سایر مردم و نویسندگان دیگر ایران در هنر و ادب و سیاست و اقتصاد و معماری٬از زیرکی و ذکاوت بیشتری برخوردارند٬نمی توانیم چشم خود را بر این واقعیت مسلم بپوشانیم که آن ها مردمی خوش فکر٬هنرشناس٬پرکار و پرشتاب هستند.

اما کتاب جای پای گردباد(۲) می گوید:هوشنگ گلشیری به خاطر اعتیادش به سیگار و چیزهای دیگری٬ سرطان ریه گرفته و مرده است٬و قبل از مردنش با نوشتن داستان هایی پراز هم آغوشی حرام مردان و زنان و دود سیگار و تریاک به فرافکنی ناگفته های درون اندیشه خود دست می زده است.

رضا رهگذر(۳) هم می گوید:شبه روشنفکر وامانده ی منزوی غیرمعتقدبه اخلاقیات و سنن و فرهنگ ملی که کینه و عنادی عمیق با اسلام و پیروان آن دارد.(گلشیری را می گوید)

شهریار زرشناس(۴)فحش هایی می دهد که نه من و نه پدرم معنی آن ها را نمی دانیم:فرمالیسم مقلد تکنیک زده ی انسترومنتالیسم پراگماتیسمی...

معلم:بسه دیگه این چرت و پرتا چیه می گی؟!

غضنفر:آقا کتاب گفته ما چه تقصیری...؟!

معلم:خیلی خب!اینا رو ول کن راجع به سبک و نحوه داستان نویسی ش چی گفتن تو اون کتابا!


غضنفر:آقا! میرعابدینی(۵)باهاش دوست بوده انگاری گفته:هوشنگ گلشیری جست و جو در عمق زمان های از دست رفته را جانشین حادثه پردازی صرف کرد و داستان را به وسیله پژوهش برای شناخت خود ودیگران مبدل ساخت.

اما این شهریار زرشناس دلش خیلی خون بوده می گوید:حرکتی که گلشیری در جنگ اصفهان آغاز کرد در قلمرو ادبیات داستانی و کلیت شرایط فرهنگی ما حاصلی جز تعمیق پریشانی و واقعیت ستیزی و ترویج ظاهرگرایی وهم آلود و تعهد گریزی و آرمان ستیزی ویرانگر نداشته است.

قهرمان شیری جلو اون زرشناس در می یاد که:احیای برخی از قالب های قدیمی در حوزه روایت شناسی در ادبیات ایران یکی از دستاوردهای بنیادین در مکتب اصفهان است که البته بیش از همه مرهون سخت کوشی های هوشنگ گلشیری است.

هوشنگ گلشیری کتاب هم انگاری زیاد داشته ما با این چیزهایی که درباره ش خواندیم مایل شدیم که حتما آثارشان را بخوانیم پدرمان که قبلا می گفت هوشنگ گلشیری داستان های خیلی خوبی دارد بعد از این که ما این انشا را نوشتیم و او برایمان پاکنویس کرد نمی دانیم چرا همه را جمع کرد و در پستوی خانه قایم نمود حالا چنتا از کتاب هایش را به شما دوستان عزیزم معرفی می نمایم:

شازده احتجاب:

میرعابدینی می گوید:رمان شازده احتجاب از قوی ترین داستان های ایرانی در توصیف زوال اشرافیت زمیندار است و تمام قدرت هنری نویسنده در آن به کار رفته است.

قهرمان شیری هم می گوید:گلشیری با انتشار شازده احتجاب استعداد فراوان خود را از همان آغاز راه به چالشگری با قله های ادبیات داستانی در جهان جهت دهی می کند.

اما شهریار زرشناس مثل این که از این هم خوشش نیامده می گوید:شازده احتجاب رمانی تقلیدی از ادبیات پسامدرن است و ساختار داستانی آن از استحکام و پیچیدگی واقعی چندانی برخوردار نیست گلشیری در شازده احتجاب خواسته یا نا خواسته در مسیر اهداف تبلیغاتی رژیم شاه علیه فئودالیسم ایرانی عمل کرده است.

بره گمشده راعی:

قهرمان شیری می گوید:در بره گمشده راعی٬ گلشیری علاوه بر جامه عمل پوشاندن به آرزوی خود در تلفیق شیوه روایت سنتی در فرهنگ ایرانی با شیوه های نویافته جهانی حتی ماجرای داستان را نیز ترکیبی از وقایع قذیمی و امروز قرار می دهد تا شگرد امروزی شده روایت داستان در داستان با ایجاد تشابه بین زندگی گذشته و امروز محمل موجهی برای مطرح شدن یافته باشد.

جای پای گردباد٬گویا از خواندن آن٬حالش بد شده  می گوید:بره گمشده راعی یکی از تهوع آورترین داستان های او بود داستانی بی مایه٬ یخ زده ٬پراز ادعا و تعفن آمیخته به هم .


و محمود دولت آبادی(۶) : آن چه در این داستان مبتذل است تاکید بیمارگونه گلشیری است روی مسائل جنسی بی هیچ درک عمیق انسانی از رابطه زن با مرد و این همیشه موضوع عمده ای است که متاسفانه ذهن گلشیری به اسارت آن در آمده است.

شب شک:

میرعابدینی درباره این کتاب این جور می گوید:پیچیده ترین داستان شیوه ذهنی و بهترین نمونه آثار گلشیری ست.

اما زرشناس که همه ش حرف های قلمبه سلمبه می زند می گوید:القای نسبی انگاری به مخاطب بر پایه این نگرش است که درک حقیقی و نهایی واقعیت ممکن نیست ویک روایت سوفسطایی مآبانه و معرفت ستیز است.

خلاصه این هوشنگ گلشیری کتاب خیلی دارد و با این که خیلی ها درباره ش حرف زده اند اما هیچ دو حرفی  مثل هم نمی باشد البته ما که نفهمیدیم که بالاخره این آقای گلشیری که بود و چه کرده بود و مطمئنیم که شما هم شاگردی های عزیزم هم نفهمیدید ولی روی هم رفته  می شود گفت که او مرد خیلی خوب بدی بوده است یا مرد خیلی بد خوبی ...!!!

وما از این انشا نتیجه می گیریم که هوشنگ گلشیری یک نویسنده مستعد بی ذوقی بوده که کتاب های کم خیلی زیادی دارد که برای خوانندگان مفید بی فایده است تازه توی کتاب هاش چیزهای بدی می گفته که نه بچه ها ونه بزرگ ها نباید بخوانند چون از راه به در می شوند ولی باید آن ها را بخوانند تا مکتب های ادبی٬اسلوب داستان نویسی و نقدرا یاد بگیرند.

البته پدرم می گوید: ما از این داستان نتیجه می گیریم که نویسنده باید کار خودش را بکند منتقد هم برود کشکش را بسابد و البته ما ندانستیم کشک چه ربطی به داستان دارد این بود انشای من امیدوارم شما دوستان خوبم روزی بالاخره بفهمید که هوشنگ گلشیری که بود و چه کرد...!!! 

منابع:

۱- مکتب های داستان نویسی در ایران/قهرمان شیری/چشمه/۱۳۸۷

۲- جای پای گردباد/موسسه فرهنگی قدر ولایت/۱۳۸۱

۳- منظری از ادبیات داستانی پس از انقلاب/محمدرضاسرشار(رضارهگذر)/پیام آزادی/۱۳۷۵

۴- ادبیات داستانی معاصر/شهریار زرشناس/کانون اندیشه جوان/۱۳۸۷

۵- صدسال داستان نویسی در ایران/حسن میرعابدینی/چشمه/۱۳۸۳

۶- برگرفته از منبع شماره۳

حکایت

شیخ ما ابوسعید یکبار به کنار طوس رسید.مردمان از شیخ استدعاء مجلس کردند.شیخ اجابت کرد.بامداد در خانقاه استاد تخت بنهادند.و مردم می آمدند و می نشستند.چون شیخ بیرون آمد و مقریان قرآن برخواندند و مردم بسیار درآمدند٬چنان که هیچ جای نماند.معرف بر پای خاست و گفت:«خدایش بیامرزاد هرکسی که از آن جا که هست یک قدم فراتر آید»شیخ گفت:«وصلی الله علی محمدوآله اجمعین»و دست بر روی فرود آورد و گفت:«هر چه ما بخواستیم گفت٬وپیغامبران گفته اند٬او بگفت٬خدایش بیامرزاد که هرکسی از آن جا که هست یک قدم فراتر آید»وچون این کلمه بگفت از تخت فرود آمد و آن روز بیش از این مجلس نگفت و بر این ختم کرد.                       

اروتیک و اروتیسم در ادبیات داستانی فارسی؛آری یا نه؟

نوشته شده توسط کلاغ سفید

اروتیک واژه ای انگلیسی است و از کلمه اروس، نام الهه عشق در یونان باستان،می آید. اروتیسم مکتب فکری در هنر وعلوم انسانی است و آن را بیان هنری نزدیکی زن ومرد در خلوت تعریف کرده اند. نخستین بار سقراط آموزه های اروس(خدای عشق) را درباره زیبایی تن زمینی تعریف کرد. در ایران،ابن سینا و فارابی تحت تأثیر فلسفه ی افلاطون چنین مواضعی را در هنر و ادبیات مطرح و بیان هنری بوسیدن زن ومرد را در هنر پذیرفتند اما توصیف هنری اعمال جنسی را رد کردند. البته اروتیسم با هرزه نگاری و مستهجن نویسی خالص(porno) که به معنای توصیف بی پرده اعمال جنسی با یا بدون منظور سرگرمی است،تفاوت دارد.

به این ترتیب اصل اول درباره ی این موضوع این است که اروتیک را از پورنو جدا بدانیم. به قول عباس معروفی « بین دو جهان اروتیک و پورنو دره‌ای عظیم و "نازیبا" قرار دارد. اروتیسم تصویر کردن هنری«رفتار جنسی» است، نه نمایش «خود رفتار جنسی». چه اینکه رفتار جنسی لزوماً و اغلب زیبا نیست.

اروتیک در سیر تاریخی خویش از نیمه‌ی دوم قرن نوزدهم به معنای مدرن کلمه پا می‌گیرد و نویسندگانی چون گی دو موپاسان، لارنس و بسیاری دیگر یکی پس از دیگری در رمان‌های خود به اروتیک می‌پردازند. ادبیات قرن بیستم نیز در عرصه‌ی ادبیات اروتیک نامدارانی چون جویس و ناباکوف عرضه کرده است.

دکتر جلال خالقی مطلق-از اساتید برجسته ادبیات فارسی- می‌ نویسد: «امروزه از اروس، ایزد عشق، عشق، نه صرفاً عشق افلاطونی و معنوی و روحانی فهمیده می‌شود نه صرفاً عشق جسمانی و ظاهری و مجازی و نه صرفاً نظربازی و حس زیبایی، بلکه معنویت دادن به زیبایی تن و خواهش تن است؛ عشقی ا‌ست آمیخته با  «هم‌آغوشی و زیباشناسی».خالقی این موضوع را «تن کامه سرایی» می نامد.

اما درادبیات داستانی٬جامعه و داستان٬پیوسته اختلاف نظرهایی با هم داشته و دارند. اکثر نویسندگان معتقدند که:«واژه ی ممنوع برای نویسنده ممنوع است». اما در واقع در مواجهه با چنین مسائلی با در نظر داشتن تمامی جوانب می توان رویکردی علمی به این موضوع داشت.

اروتیسم بار سنگینی از شخصیت پردازی،حقیقت مانندی و ماندگاری داستان را در ذهن ٬به دوش می کشد. به عنوان مثال راز شخصیت پردازی رستم چیست؟ چرا ما رستم را دوست داریم؟ رستم پهلوانی سیستانی است که یک گورخر را یکجا بریان می کند و می خورد، جام شراب وی به اندازه ی یک بشکه است و کمر هر اسبی از شدت سنگین وزنی وی می شکند. تا اینجا رستم ابر انسانی است که با دنیای ما آدم های عادی بیگانه است. اینجاست که فردوسی با بیانی هنرمندانه از اروتیسم بهره می گیرد؛رستم جهان پهلوانی که زمین و هوا از شدت تیغش بریان می شوند با عشقی دوجانبه به سراغ تهمینه می رود :

                       به پرورده کردن گرفتش به بر               بسی بوسه دادش به چشم و به سر

و این گونه است که خواننده احساس می کند رستم انسانی است از جنس آدمیان فانی زیرا نیازهایی از سنخ نیازهای آدمیان دارد.اما نویسنده چگونه و از کدام زاویه یک صحنه ی اروتیک بنویسد؟

 داستان نویس هرگز نمی تواند بی دلیل از اندام های جنسی نام ببرد، فحش بدهد و یک همبستری را گزارش کند و تصور کند ازهنر اروتیک بهره برده است. واژه‌ی ممنوع برای داستان‌نویس ممنوع است، به شرطی که برای استفاده از آن دلیلی دست کم هنری وجود داشته باشد.

با این اوصاف به نظر می رسد آنچه بیشتر در ادبیات فارسی وجود داشته و دارد مضامین، محتوا و درون مایه های اروتیک است هرچند هرزه نویسی های ادبی ما نیز اندک نبوده اند. به عنوان مثال الفیه و شلفیه ازرقی هروی،سندبادنامه ظهیری سمرقندی،برخی از حکایات جلد چهارم تا ششم مثنوی و هزلیات و خبیثات سعدی.

 اما از نمونه های کهن و بسیار جذاب آثار اروتیک فارسی می توانیم به برخی از داستان های شاهنامه (زال و رودابه،رستم وتهمینه و سهراب وگردآفرید)،ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی و خسرو شیرین،لیلی و مجنون وهفت پیکر نظامی اشاره کنیم و نیز پاره ای از داستان های هزار و یک شب. در روزگار قاجار، عارف اردبیلی فرهادنامه را در برابر خسرو شیرین نظامی سرود اما چون قایل به نظریات پورنوگرایانه بود این منظومه وی را نمی توان جزو ادبیات داستانی درخشان اروتیک به شمار آورد،همچنین منظومه زهره و منوچهر ایرج میرزا.

البته رویکرد ادبیات داستانی فارسی به موضوعات اروتیک٬مواردی از قبیل جنبه های آموزش اخلاقی(حکایت های مثنوی)٬انتقاد و اعتراض به فساد اجتماعی(حکایت های عبید زاکانی)و بازتاب اوضاع اجتماع و نهی از اخلاق مرسوم روزگار(خبیثات سعدی)بوده است.

در روزگارمعاصر علی رغم ترویج و رشد مبانی اخلاقی مبتنی بر آموزه های اسلام ــ که در پی تغییر نظام سیاسی به وجود آمد ــ به ندرت داستان کوتاه و رمانی را می توان یافت که مطلقا از مضامین اروتیک خالی باشد این موضوع لزوم آثار تحقیقی را در این زمینه مسلم می سازد در حالی که کتاب های تحقیقی که درباره ی این نوع ادبیات نوشته می شوند سرانجامی جز سانسور و ممنوع الچاپ شدن در ایران نداشته اند؛نمونه آن مقاله «تن‌کامه‌سرایی در ادب فارسی» از دکتر جلال خالقی مطلق و کتاب«شاهد و شاهد بازی در ادبیات فارسی» نوشته ی دکتر سیروس شمیسا.

در رژیم گذشته در کنار آثار داستانی اروتیک، بسیاری از آثار داستانی به ویژه پاورقی روزنامه ها و داستانهای عامه پسند ما سرشار از صحنه های پورنو بودند. در دهه 20 تا اواخر 30داستان های ناتورالیستی صادق چوبک، برخی از داستان های صادق هدایت مثل سه قطره خون نمونه های برجسته ای برایمحتواهای اروتیک هستند. از دهه30 تا60 رمان شب زدگان سعید نفیسی ،دایی جان ناپلئون ایرج پزشکزاد و طوطی زکریا هاشمی.(البته داستان اخیر ارزش ادبی چندانی ندارد و بیشتر آن را می توان پورنو محسوب کرد تا اثری اروتیک).

 از نمونه های ادبیات اروتیک در رمان روزگار ما می توانیم به دو رمان «تماما مخصوص» عباس معروفی و «شازده احتجاب» هوشنگ گلشیری اشاره داشته باشیم.همچنین داستان هایی مانند پردیس فرخنده آقایی، عارفی در پاریس کامران بهینا ، زیر درختان تاک، داستان یک بعدازظهر معمولی از شهلا زرلکی، برخی از داستان های سعید طباطبایی و...

نشانه های ادبیات اروتیسم در فرهنگ عامه(ضرب المثل ها،حکایات،روایات،متل ها واصطلاحات عامیانه) نیز قابل رؤیت است.

 ... و دست آخراین که اروتیسم در ایران وادبیات فارسی شاخه ها و دامنه های گوناگونی دارد لیکن این مطلب به اختصار تقریر شد.

زبان داستان؛ اسب کَهَر یا قاطر چموش...؟!

زبان در داستان٬ ابزار روایت است٬ مرکبی که داستان بر آن سوار است یا لباسی‌ست بر تن داستان (شما بخوان: معنا ٬محتوا یا مضمون)

در دوره‌های مختلفی که نثر فارسی پشت سر گذاشته است غالبا رابطه آن مرکب با راکبش و آن لباس با ملبوسش وضعیتی الاکلنگی بوده است گاه لفظ پردازی‌های افراطی و آذین بستن جل و جلباب و بی‌توجهی به سوار ناقابلی که بر آن پالانِ مزین نشانده اند...!! و گاه نشاندن چابک‌سواری قَدَر بر خرلنگی یا قاطر چموشی...!!

و البته بوده‌اند نویسندگانی که به مرکب و سوار هر دو پرداخته‌اند چنان‌که آثارشان جلوه و جولانگاه زبان و معنا هردو بوده است و با ایجاز و اطناب به جا٬ حذف‌های مناسبِ اثرگذار٬ به کارگیری امثال و حکم و حدیث و حکایت و طعن و کنایه٬ ساخت ترکیب‌های زیبا ٬گلچین کلمات و چینش آن‌ها خواننده را در هر بند به کشف و شهودی تازه مهمان می‌کند.

چنین می‌پندارم که اگر در گنجینه نثر پارسی٬ گلستان‌سعدی٬ تاریخ‌بیهقی و کلیله‌و‌دمنه نبود ما فارسی زبان‌ها برای عرضه در بازار نثر ادبی چیزی در چنته نداشتیم!! حکایت زیر رو از کلیله‌و‌دمنه ملاحظه بفرمایین:

آورده اند که: بازرگانی اندکْ‌مال بود و می‌خواست که سفری رود٬ صدمن آهن داشت. در خانه دوستی بر وجهِ امانت بنهاد و برفت. چون باز آمد امین٬ ودیعت فروخته بود و بها خرج کرده. بازرگان روزی بطلبِ آهن٬ به‌نزدیک او رفت مرد گفت: آهن در پیغوله‌ی خانه بنهاده بودم و در آن احتیاطی نکرده تا من واقف شدم٬ موش آن را تمام خورده بود. بازرگان گفت: آری٬ موش٬ آهن را نیک٬ دوست دارد و دندان او بر خائیدنِ آن قادر باشد. امینِ راست کار شاد گشت یعنی بازرگان٬ نرم شد و دل از آهن برداشت. گفت: امروز٬ مهمانِ من باش. گفت: فردا بازآیم

بیرون رفت و پسری را از آنِ او ببرد .چون بطلبیدند و ندا در شهر افتاد٬ بازرگان گفت: من بازی را دیدم کودکی را می‌برد. امین٬ فریاد برآورد که: محال چرا می‌گویی؟ باز کودک را چگونه برگیرد؟ بازرگان بخندید و گفت: دل‌تنگ چرا می‌کنی؟در شهری که موش آن صدمن آهن بتواند خورد٬ آخر باز کودکی را هم برتواند داشت. امین دانست که حال چیست گفت آهن موش نخورد من دارم پسر بازده و آهن بستان.

بدون شرح...!! و تو خود حدیث مفصل بخوان از این...!!

از آن‌جا که تاریخ تکرار مکررات است به گمانم نثر و زبان در بسیاری از داستان‌های روزگار ما تکرار دوره‌ی سواری‌گرفتن از همان خرلنگ و قاطر چموش باشد!!

بسیاری از داستان‌نویسان ما نه‌تنها به زبان و بازی‌های زبانی توجه خاصی نشان نمی‌دهند بلکه با الزام و تقید افراطی به تکنیک‌ها و تمایل به خلق اثری که به هر ترتیبی در چارچوب یکی از سبک‌ها و مکتب‌های ادبی بگنجد٬ روایت سالم داستان را نیز مخدوش می‌نمایند.

بدیهی‌ست که لفاظی و زبان‌بازی‌های افراطی مطلوب هیچ صاحب‌نظر و صاحب‌ذوقی نیست اما باید نویسندگان جوان را به این نکته توجه داد که زبان و نثر داستان می‌تواند فرهنگ‌ساز باشد. نویسنده‌ی توانا می‌تواند زبان را متعالی کند واژگان و ترکیب های بدیع و رسا بسازد و موجبات غنای ادبیات٬ سالم‌سازی زبان فارسی٬ احیای کهن‌الگوهای مناسب ٬تلطیف زبان٬ و رواج خوش‌طبعی و شیرین‌بیانی را فراهم آورد کاری که فرهنگستان قصدش را دارد و می‌بینیم که چندان موفق نیست...!!

....و یک نکته: در روزگار ما در عرصه داستان‌نویسی٬ معدود نویسندگانی هستند که با خلق آثاری با زبان و نثر متفاوت امید است که منشأ تغییر و تحولی شوند باید قلم آنان را قدر بدانیم و دستشان را به گرمی بفشاریم٬

داوود غفارزادگان(کتاب بی نام اعترافات) یوسف علیخانی(سه گانه و به گمانم همه کتاب هاش) فریدون حیدری ملک‌میان(روز هزار ساعت دارد) شاهرخ گیوا(مونالیزای منتشر) و... از آن جمله‌اند...حکایت همچنان باقی!!

 

 

تاثیر سنتوری بر روند موسیقی در ایران                                                  

نوشته شده توسط خاتونک

مدتها با خوددم فکر می کردم چرا مهرجویی پس از ممنوعیت پخش فیلم سنتوری مدتها در خانه گوشه گیر شد.مگر این فیلم چه تفاوت قابل توجهی نسبت به بقیه کارهایش داشت که اینقدر به آن دلبستگی داشت؟؟؟بارها و بارها بازی زیبای رادان و گلشیفته فراهانی را دیدم.اما چیزی حتی جهت ممنوعیت فیلم ندیدم.اما با هر بار تماشا چیزی بود که در من تاثیر بخصوصی داشت.نوای سنتور اردوان کامکار یکی از اساتید به نام ایران.شاهکار سنتی ایشان که بسیار ماهرانه با آهنگ های پاپ تعامل یافته وپیر وجوان و کودک را به وجد آورد.

کامکار که حاضر به ارایه اثر با یک خواننده پاپ نبوده (به گفته خودش) با یک سال اصرار مهرجویی بالاخره راضی به ساخت و نواخت آثار سنتور فیلم سنتوری می شود و به حق اثری به یاد ماندنی و تاریخی از خود به جای می گذارد.جالب اینکه زمانهای اجرای چاوشی کامکار نمی نوازد و ترجیح می دهد موسیقی اش را جدا از خوانش خواننده بنوازد.و این خود بر جذابیت کار و تاثیر آن بر شنونده می افزاید. شاید کامکار نمی دانسته اما به نظر من مهرجویی به خوبی می دانسته هدفش از ساخت سنتوری و آوردن استاد مسلم در این حیطه جهت اجرای کار چیست.و به همین دلیل از نگرفتن مجوز پخش اثرش دچار افسردگی شده.اما به واقع خود او هم فکرش را نمی کرده این اتفاق ورق را به نفع تفکرات وی بر می گرداند.

(به قول حضرت علی انسان از هر چه منع شود بیشتر به سوی آن کشیده می شود.)مهرجویی فیلمی بسازد و مردم کشش به دیدنش نداشته باشند،به خصوص حالا که ممنوع الپخش هم شده!!!جالب اینکه اکثر مردم از پیر و جوان و کودک و نوجوان به تماشای سنتوری نشستند و نه تنها بازی گلشیفته ورادان که دستان توانمند کامکار همه را پای فیلم میخکوب کرد.

حالا که خوب فکر می کنتم می بینم پس از سنتوری ذایقه جوان ایرانی دچار تحول بزرگی شد. شاید رویایی که مهرجویی در سر می پروراند اتقاق افتاد. میل مردم به آموختن موسیقی سنتی و توجه بیشتر آنها به این هنر اصیل ایرانی به شکلی باورنکردنی افزایش یافته وبه هر جا سر می زنی اثری از آن می یابی.این روزها خیلی ها  به جای گوش دادن به ترانه های عجیب و بی محتوای بسیار تند (به زبان خودمانی سبک ریال سوسولی)به خوانندگان اصیل و موسیقی آرام بخش ایرانی روی آورده اند.در حالیکه به جرات می توان گفت تا پیش از سنتوری بیشتر، قدیمی ها طرفدار این نوع مو سیقی بودند.

شاید کامکار زیاد تمایلی به نواختن موسیقی برای فیلم نداشته اما اثری که با این کار در فرهنگ ایرانی وفکر جوانان ما گذاشته هرگز فراموش نمی شود.هر چند که خانواده بزرگوار ایشان همگی استاد مسلم موسیقی بوده و هر یک جداگانه ستایش می شوند به خاطر خدماتشان به ایران عزیز.

در طی این مدت شاهد سر بر آوردن گروههای مختلف سنتی از گوشه و کنار ایران هستیم و همینطور جوانان بیشماری که سالنهای اجرای کنسرتها را مشتاقانه پر می کنند.

بوسه میزنم بر دستان مهرجویی به خاطر شاهکار فرهنگی اش و شاد کردن روح باربد استاد بزرگ موسیقی ایران باستان

در پایان لازم میدانم بگویم مطالب ذکر شده اظهار نظر کاملا شخصی است و لزوما مورد تایید دیگران نمی باشد.