درخت آسوری یا درخت آسوریگ منظومه ای است به زبان پارتی و خط پهلوی کتابی که در 121 بند(بیت) نوشته ‌شده و از معدود متن‌ های غیر دینی است که از زبان پارتی (آمیخته به پارسی میانه) برجای مانده ‌است.

در این داستان شاهد گفتمان درخت آسوریک  یا درخت آسورستانی (1) یعنی درخت خرما و بز هستیم. این منظومه را که کهن ترین نمونه ی مناظره ی فارسی است، نخل آغاز می کند و در فرجام به برتری بز می ‌انجامد.

«درخت آسوريك»، اگر چه از متن‌هاي دوره ميانه است، اما در روزگار ساسانيان آن را به زبان پهلوي ساساني يا فارسي ميانه بازنويسي شده است. بعضي از پژوهندگان چنين اعتقاد دارند كه هنگام بازنويسي، مطالبي به منظومه «درخت آسوريك» افزوده شده، اما در این باره  قاطعانه نمي‌توان نظر داد. به هر حال اگر بپذيريم كه در اين متن دست بُرده شده است، آنگاه از اين كه نام «رستم و اسفندیار» را در آنجا مي‌بينيم، شگفت‌زده نخواهيم شد چه اين تصور پيش مي‌آيد كه نام او را به متن اضافه كرده‌اند.

اما اگر نام رستم را الحاقي ندانيم، آنگاه درخواهيم يافت كه در دوره اشكانيان با نام رستم و كارهاي پهلواني او آشنا بوده‌اند. البته اين را بايد در نظر داشت كه نام رستم در اين متن به‌صورتي گذرا و بسيار كوتاه آمده است و از او به نام «رَتَسْتَخْم» ياد كرده‌اند. در اين منظومه به نبرد رستم و اسفنديار اشاره شده است.

این داستان می گوید که در سرزمین آسورستان درختی بلند رسته بود که بنش خشک بود. برگ‌هایی سبز داشت و میوه‌هایی شیرین می‌آورد. روزی آن درخت بلند با بز جدال کرد که من بر پایه­ی داشته‌های بسیاری که دارم از تو برترم، از جمله آن هنگامی که میوه نو بر می‌آورم، شاه از میوه‌های من می‌خورد، از چوب من کشتی می‌سازند، از برگ‌هایم جاروب می‌سازند، از من طناب می‌سازند تا تو را ببندند، سایه‌ام در تابستان سایبان شهریاران است، آشیان پرندگان هستم و اگر مردم مرا نیازارند تا روز رستاخیز جاوید و سبز برجا می‌مانم. بز در پاسخ به او گفت: هر چند که مرا مایه­ی ننگ است که به سخنان بیهوده ات پاسخ دهم اما ناچار از سخن گفتنم. برگ‌های تو در درازی به موهای دیوان پلیدی می‌ماند که در آغاز دوران جمشید بنده­ی مردمان بودند. من آنم که بهتر از هر کسی می‌توانم دین مزدیسنان را بستایم زیرا در پرستش خدایان از شیر من بهره می‌گیرند. کمربندی را که مروارید در آن می‌نشانند از من می‌سازند و نیز از پوستم مشک می‌سازند. سفره‌های سور را با گوشت من می‌آرایند. پیش بند شهریاران را از من می‌سازند. پیمان نامه‌ها را بر پوست من می‌نویسند. زه کمان را از من می‌سازند. برک و دوال را از من می‌سازند که زین افزار رستم و اسفندیار بود. من می‌توانم کوه به کوه در کشورهای بزرگ سفر کنم و مردمانی از نژادهای دیگر را بینم. از شیر من پنیر و حلوا و ماست می‌سازند و دوغم را کشک می‌کنند. حتی بهای من در بازار بیش از بهای خرمای توست. هرچند که سخنانم در نزد تو مانند مرواریدی است که در پیش خوک و گراز انداخته باشند اما بدان که من در کوهستان‌های خوشبو چرا می‌کنم و از گیاهان تازه می‌خورم و از چشمه‌های پاک می‌نوشم در حالی که تو همچون میخی بر زمین کوبیده شده‌ای و توان رفتن نداری. بدین ترتیب بز پیروز و سر بلند از آنجا رفت و درخت خرما سرافکنده برجای ماند. (2)

با توجه به موضوع این داستان، به نظر می رسد که این منظومه، ارجاعی نمادین دارد. از این رو درباره ی نماد بز و نخل نظریات مختلفی ارائه شده؛ مثلاً محمدهادی محمدی معتقد است که این منظومه در دوره ی اشکانیان برای آموزش غیر مستقیم کودکان سروده شده بود. محمدی درخت آسوریک را از بازمانده‌های ادبیات مکتب‌خانه‌ای می داند: «در بررسی‌های تاریخی خود به دو سَند رسیدیم، دو سندی که در این سو و آن سوی زاگرس به دست آمد. اصل درخت آسوریک در کنار رود فرات و نزدیکی تمدن شوش پیدا شده و دیگری در این طرف زاگرس در آثار مکتب‌خانه‌ای لرستان به دست آمده است. نکته ی جالب این است که آن چه در شمال زاگرس در منطقه لرستان به دست آمده که به زبان پهلوی است مناظره میش و رز است یا مناظره گوسفند و درخت انگور. اصل داستان یک شکل است اما تغییر و تفاوتی که در این دو داستان وجود دارد در این است که در این سوی زاگرس درخت خرما وجود نداشته و جانور غالب هم بز نیست بلکه این ها گوسفند پرورش می‌دادند. این داستان‌ها در مکتب خانه ها تدریس می شد.» (مصاحبه: 1390)

برخی هم گفته اند این منظومه سروده اي فولکلور و مردمي است که از روزگاران کهن در ميان عامه مردم رواج داشته است. این نظریه که توسط اسمیت و محمود روح الاميني مطرح شده است با نگاه تاييدگرانه بر عقيده ی تعلق روايت «منظومه آسوريک» به سفالينه­ی 5000 ساله «شهر سوخته» پررنگ تر و نظريه­ی رايج ديگر مبني بر اين­که اين منظومه نمونه اي از ادبيات باستاني و کهن کودکانه است، کم رنگ و حتي رد خواهد شد. زیرا به صرف پيدا شدن اثري در مکتب خانه و يا استفاده از عناصر حيواني در متني ادبي نمي توان آن را منسوب به آثارکودکانه دانست. اين امر مانند آن مي ماند که در سال هاي بسيار دور و در آينده آثار عرفاني مولانا مانند «طوطي و بازرگان» و يا اثري چون «کليله و دمنه» و يا حتي شاهنامه ی فردوسي که امروزه براي بهره مندي کودکان و به سبک ادبيات مربوطه تأليف مي شوند در مدارس يافت شوند و به این دلیل آثاری کودکانه تلقی گردند!

اما نظريه ي کلیی نيز درباره منظومه آسوريک رايج است که عده اي از کارشناسان نخل را نماد دوره کشاورزي و بز را نماد دوره شهرنشيني دانسته اند. انتساب روايت منظومه ی «درخت آسوريک» به سفالينه ی «شهر سوخته» با قدمت 5000 ساله و با توجه به دوره آغاز شهرنشيني در 5000-4500 سال پيش، قدمت منظومه ی آسوريک از 2000 سال (اشکاني) به 5000 سال خواهد رسيد و این نظريه قوت بيشتري خواهد يافت.

همچنین اين نظريه که بز را نماينده ی آيين مزديسني (مزداپرستي ـ زرتشتي) و درخت آسوريک را نماينده دين چندگونه پرستي آسور دانسته اند، در صورتي که تاريخ دقيق رواج آيين اصيل زرتشتي مشخص شود مي تواند با توجه به قدمتي که سفالينه شهر سوخته و نزديکي آن به سيستان و بلوچستان امروزي (سکستان در دوران باستان) جزو نظريه هاي قابل درنگ قرار گيرد ولي نظريه اي چون برتري نژاد آريايي بر نژاد سامي و ... که تحت تأثير جريانات سياسي و اجتماعي و به­ويژه در عصر کنوني مطرح گرديده است مردود تلقي شده و قابل قبول نيست.» (کی منش، 1387)

ملک الشعرای بهار در کتاب سبک شناسی خود، اطلاعات مفیدی را درباره ارزش های ادبی درخت آسوریک به خواننده می‌دهد، او تعداد واژه‌های پهلوی این کتاب را 800 واژه گفته است و از  کتاب‌هایی که در دوره اشکانی نگارش شده‌ و امروز دیگر اثری از آن‌ها نیست، یاد می‌کند.

درخت آسوريك هر چند بياني هجوگونه دارد اما به شدت سمبليك است. جالب اینجاست در چالشی که خرما بن با بز دارد گه گاه‌ نمونه‌هایی از طنز که دستمایه هر کدام از این‌ دو هماورد قرار می‌گیرد، در نکوهش دیگری‌ می‌توانیم یافت. از همین نمونه‌های بر جا مانده که سنجیده و خردورانه است، می توانیم بینگاریم که در ادب کهن ایران به هر روی طنز ظاهراً هنجاری ادبی روایی داشته است. برخی مانند رضا بختیاری نیز گفته اند «درخت آسوريك» واتاب تسويه حسابي است تاريخي با غاصبان توسط فرزندان نياكاني كه بر آن ها ستم رفته است. گويا اينشوشيناك و روانش را در اين شعر جاري مي‌يابيم كه خواسته از سلاح تسخر براي شكست دادن آشوريان خونريز استفاده برد. يا خود صداي اعتراض آزاداگاني است كه در قالب موالي به بردگي ايدئولوژي اموي زنجيرشان بسته بودند. وقتي بز، بز شيطان در طنازي و مسخرگي و دست انداختن نخل تا بدان جا پيش مي‌رود كه حتي ميوه‌هاي خرماي نخل را به پشكل‌هايش تشبيه مي‌كند،گويا ما شخصيت رند ملامتي را مي‌بينيم كه به عنوان نمونه‌ي تيپيك انسان ايراني، گاه در زي شخصيتي فراموش ناشدني و تاثير گذاري درآيد. نخل نيز همچون هر جبار ديگري پاسخش تهديد به كند و بند و غل و زنجير است. به بز مي‌گويد: «از برگ من رسن كنند كه تو را بندند!»

از درخت آسوریک سه ترجمه به فارسی وجود دارد؛ بخشی از این منظومه توسط استاد بهار در کتاب سبک شناسی ترجمه شده است، دوم، ترجمه ی یحیی ماهیار نوابی و سوم، ترجمه ی منظوم احسان طبری که حتما بخوانید و خوشبختانه قابل دانلود هم هست!

درباره ی درخت آسوریک به چند پرسش هم می توان رسید:

1- آسورستان یکی از استان‌های باستانی ایران بود که اکنون عراق مرکزی را تشکیل می‌دهد. نخل نیز بومی سرزمین های عربی است، آیا نخل را نماد مطلق تازیان می توان دانست؟ چنان که در شاهنامه نیز ضحاک از دشت سواران نیزه گزار است که برخی آن را تعبیر به مرزهای غربی ایران و سرزمین عربی کرده اند. آیا چون اغلب حملات اقوام مهاجم از سمت غرب بوده، به نوعی مرزهای غرب ایران، سرزمین های اهریمنی پنداشته نمی شده است؟ و در نتیجه در این منظومه دشمن یعنی درخت آسوریک نیز از همسایه های غربی است؟

2- در آیین دینی آسوریان درختی خشک کاربرد داشته که آن را با زر و زیور ساختگی می‌آراستند. آیا سنت نخل بندی هم از این آیین سرچشمه گرفته است؟

3-آیا بی پروا و خشن بودن بز را در گفتگو می‌توان دلیل بر برتری اجتماعی مزداپرستان دانست؟

پی نوشتها:

1- آسوریک منسوب به آسورستان و یکی از استان‌های باستانی ایران بوده است.

2- با توجه به طولانی بودن ترجمه فارسی این منظومه، داستان کوتاه شده منثور و روان آن از «داستان­های ایرانی» نوشته­ی احمد تمیم داری برگرفته شده است.